ميرزا محمد على وفا زواره اى

20

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

گرچه اين حادثه نيز بر حرمان‌هاى وفا افزود ، اما خاطر اين شاعر عصبى و حساس زواره‌اى را براى هميشه از « غم نان » و دغدغه روزه و دريوزه آسوده ساخت . ازاين‌پس حتى يكى دو بار هم ، ردّ او را براى شكايت از تعذّر اقامت در تهران و رشك حاسدان و بدخواهان ، در كرمانشاه « 1 » و شهرهاى ديگر به دنبال صاحبان قدرت مىبينم ، اما زمانى كه از بن دندان احساس كرد ، كه در تهران ديگر جايى براى او نيست ، بر آن شد كه در اصفهان و از لونى ديگر ، عمل كند . حوزهء فقاهتى اصفهان ، در اين مدّت آن‌چنان نفاذى در كار يافته بود كه تدريجا دارالحكومه تهران نيز حسابى جداگانه براى آن مفتوح ساخت . اين قدرت بدون ترديد از تدبّر و جرأت سيّد شفتى برمىخاست . چون نه تنها فقهاى ديگر اصفهان اعم از حاجى كرباسى كه احتياط را در همهء امور پيشه ساخته بود و امام جمعه - حاج ميرزا حسن « 2 » ( متوفّاى 1248 قمرى ) ، با وجود اقتدار فراوان اما در كمال متانت ، به اجراى حدود نمىپرداختند كه حتى اين عمل پيش از اين نيز در تمام ادوار فقاهت سابقه و نمونه چندانى نداشت . سيّد ، خود ، هم حاكم شرع بود و قضاوت مىنمود ، هم حكم را - حتى گاهى به دست خود - اجرا مىكرد و در اين مسأله نياز به نيرويى عمومى داشت كه به عنوان مأمور ، زمينه را براى اين امور مهيا سازد . ازاين‌رو اندك‌اندك الوار محله بزرگ بيدآباد كه اطراف فرزندان او - به‌ويژه سيّد جعفر - را گرفته بودند ، وسيله‌اى براى اجراى اوامر و نواهى اين قدرت روحانى شدند . گرهء كار اصفهان ، وقتى آشكارتر شد كه عبد اللّه خان امين الدّوله و پسرش - على محمّد خان نظام الدّوله - كه از طرف صدر اعظم حكومت اصفهان را اداره مىكردند ، در واقع قدرت قانونى را به دست داشتند ، تدريجا به‌جز عوامل رسمى و اجرايى حكومت ، داراى نيرويى مشابه لرهاى فوق شدند كه از الوار محله لنبان تشكيل شده بود و سركرده آن‌ها حاج هاشم خان لنبانى « 3 » به حساب مىآمد .

--> ( 1 ) - مثلا در نسخه نفيس مدايح معتمديه ، در چكامه‌اى كه وفا براى منوچهر خان معتمد الدولهء گرجى سروده : در مزر رى مرا چو كسى دادرس نشد * دانا وزير اعظم و ميران بارگاه ز آن روى بر ولايت كرمانشهان شدم * آورده‌ام به درگه با رفعتت پناه ( ص 911 ) ( 2 ) - و حتى پدرش - حاج ميرزا محمّد حسين امام جمعه ( متوفاى 1233 ه . ق ) كه داراى همين قدرت به قول جابرى انصارى « بىمنتها » بود . ر ك : تاريخ اصفهان ، ص 336 ، ذيل 230 ( 3 ) - براى تحقيق در احوال عبرت‌انگيز او بنگريد به : پيشين ، صص 9 - 86 ذيل صفحه سى و يك و نيز : بهار ، ميرزا محمّد على : مدايح معتمديه ، ص 71 - 870 و همچنين : در هوهانيان ، هاروتون : تاريخ جلفاى اصفهان ، ترجمه لئون ميناسيان و م . ع . موسوى ، صص 30 - 321